چهارشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۹۰

زندگي

نفسش در نمي‌‌آمد. فشار پنجه‌هاي جعفر ملايم و نرم بر گلويش فشار مي‌اورد. كم كم جريان هوا در نايش متوقف مي شد. باقيمانده اكسيژن در ريه‌اش ته مي كشيد. درد در سرش مي پيچيد. ماهيچه‌ها و استخوان‌هاي ناتوان اختر براي رهايي از خفگي تلاش مي‌كردند. زير فشار دست و هيكل جعفر بي حركت شده بود. كم كم چشم‌هايش كم سو شد. همه جا تاريك شد. لحظه‌اي بعد سرفه كرد و بارديگر نور در چشم‌هايش سرمه كشيد. اول بي حال بود. ناي نفس كشيدن نداشت. اما هوا به زور راه خود را به ريه‌هايش مي گشود. باز سرفه مي كرد و باز سرفه مي‌كرد.
براي خيلي‌ها تعريف كردم اما كسي باور نمي كرد. نمي تواند مرد و زنده شد. جعفر يك روز چون اختر بدون اجازه از خانه خارج شده بود و آرايش كرده بود اورا خفه كرد. دستانش را دور گردنش حلقه كرد و فشارداد. همانطور كه پدرش يادش داده بود. فشارداد و كم كم حس كرد كه اختر بي حركت شده و نفسش كند و كوتاه شده است.ناگهان پشيمان شد و رهايش كرد. اختر بي حركت بود اما آرام آرام نفسش برگشت و چشمانش را باز كرد.
جعفر نمي دانست چه حسي دارد. ترديد كرد و اورا نكشت. چند روزي گذشت باز دستانش را دور گردن اختر حلقه كرد تا او را خفه كند. آنقدر گلوي اختر را فشارداد تا راه نفس بند آمد و ديگر حركتي نداشت. اما باز ترديد كرد او را رها كرد. اين كار چند بار تكرار شد و كم كم به طور منظم انجام مي شد.
وقتي اختر گفت كه چند روز يك بار مي ميرد و زنده مي شود كمي تعجب كردم.هر روز زني كشته مي شود. شك و شبهه در مورد اعمال رفتار زني مي توانست موجب مرگ او به دست همسرش شود اما تا بحال كسي مرگ مكرر را تجربه نكرده بود.
آن روز داشتم مقابل در را جارو مي كردم صداي سرفه‌اش را شنيدم. سرفه مي كرد ،نفس نفس زنان از پله‌ها بالا آمد. نان و سبزي خريده بود. لرزان چادرش را محكم با يك دست گرفته بود و با دست ديگر نان و سبزي را دنبال خود مي كشيد.
پرسيدم چرا سرفه مي كني؟ گفت: حالم خوب است. نزديك در خانه سبزي را روي زمين گذاشت. كليد را در آورد، نان از زيربغلش افتاد. كمكش كردم تا در را بازكند. وقتي به درون خانه خزيد كف حال نشت. گفتم: اختر خانم نا نداري حالت خوب نيست؟. گفت: كسي كه دائم مي ميرد وزنده مي شود حالش از اين بهتر نمي شود. گفتم: همه همين وضع را داريم من هم بد تر از تو. بايد مواظب سلامتي خودت باشي. نگاه كم سويش را به من دوخت و گفت: مردن من با شما فرق مي‌كند. من خفه مي شوم. مي ميرم و زنده مي شوم شما يا ميميريد يا زنده هستيد.

هیچ نظری موجود نیست: