یکشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۷

سگ


زندگی سخت است. غذا کم پیدا می شود. برای هر‌لقمه باید خیلی دوید. مهمتر از همه اینکه کسی دوستت ندارد. اینجا اگر کشته نشوی با شلیک گلوله، نازت هم نمی‌کنند.
افرادی با سلاح‌های پیشرفته در کوچه و خیابان اگر تو‌را بیابند با گلوله به‌سویت شلیک می‌کنند. این برای هیچ یک از اجداد ما سابقه ندارد. این از عجایب است که کسی به‌سویت شلیک کند. انگار ما شکاریم و آن‌ها شکارچی. هیچ سابقه ندارد در تاریخ که شما شکار باشیدوآن‌ها شکارچی.
اگر‌گاهی در کوچه و خیابان کسی شما‌را به‌بیند همه راهشان را کج می‌کنند. کسی به‌سوی شما گام برنمی‌دارد و حتی بی‌تفاوت بگذرد معمول این است که هم راهشان را کج‌می‌کنند. برخی نیز می‌گریزند و متوقف می‌شوند و یا از راه‌دیگری می روند.
اینجا همه از خودشان هم می‌ترسند. از خویش‌هم تنفر‌دارند. زندگی سرد است. هرچند باید از سرما لذت برد با تنی که از حرارت می‌سوزد. ولی این سردی روح را می‌خشکاند و دیگر لذت معنا ندارد.
تنهایی هم عالمی دارد. وقتی هم‌نوعانت را کشتند و تو تنها ماندی و سامانی نداشتی دیگر و هر کس از هم‌نوعت را دیدی شل،دست شکسته و کور و بیمار بود دیگر باید چه کنی. یکی پوست کله‌اش کنده شده یکی گوشش بریده و هریک درد بی‌رمانی دارد که کسی نیست در‌مانش کند.
زندگی سخت است من جان سخت هستم ولی این سختی روح را می‌آزارد و نه جان و جسم را. ای کاش دردهای جانکاه داشتم ولی با‌این مردمان بی روح روبرو‌نبودم. هر‌دردی را می‌توان تحمل کرد ولی اجساد بی روح را که تهی از هر نشان انسانی هستند را نمی‌توان تحمل کرد.
سرنوشت هر موجودی به موجودات دیگر گره خورده است. البته این فلسفه پیچیده‌ای دارد. کمی سخت است تا توضیح داد ولی خلاصه این است که هر موجودی محیطی خاص برای زندگی دارد که به سهمش از زندگی مربوط می‌شود. هرمو‌جودی با آنچه که دارایی از خلقت گرفته سهمی دارد. این سهم براساس نیاز و توانش است. حال اگر سهم من از این خلقت داده نشود و یا من نتوانم از این سهم بخشی را که باید به دست آورم خود بخود این سهم ضایع می‌شود. ضایع شدن این سهم یعنی ضایع شدن سهم دیگری و دیگری و دیگری و رسیدن سهم به کسانی که لایق و شایسته این سهم نیستند.

دوشنبه، تیر ۳۱، ۱۳۸۷

خندیدن

- آقا این کارو پیگری کن.
- به من ربطی نداره باید خشایار بیاد.
- یعنی چی؟ تو کارتو انجام بده.
- من کارمو انجام‌میدم، وظیفه من انجام کار همه نیست. هر‌کس باید کار خود‌شو انجام بده.
- یعنی چی، اگه نیاد باید تا ابد‌کارش بمونه رو زمین. کارو تعطیل کنیم بریم دیگه؟
- حقوق اون‌و که به من نمی‌دن؟
- تو یک ذره به فکر دیگران نیستی، مردک، آخه اون بنده خدا امروز نیومده، شاید مشکلی براش پیش اومده.
- اگر کار داشت باید زنگ می زد. همیشه زنگ میزنه می‌گه من نمی‌یام. من همیشه کار‌شو انجام میدم.
امروز هم اگر نیاد کار‌شو انجام میدم مشکلی نیست.
- خوب انجام بده، پس.
- شاید بیاد.
- بیاد یا نیاد من عجله دارم. کارو آماده کن برم خبر‌مرگم دنبال کارم.
باشه بابا چرا زار میزنی کلم رفت.
- زنگ میزنم به موبایلش کسی جواب نمی‌ده. ده بار صبح تاحالا زنگ زدم.
- به زنش زنگ بزن، خدایی نکرده شاید چیزی شده باشه. موبایلشو چرا جواب نمی‌ده. همیشه کار‌داشت نمی یومد یا دیر می‌یومد زنگ می‌ِزد. زنگ‌هم نزده.
- سلام خانوم حال شما خوبه.
......از خشایار خبری ندارید........نه نیومده سرکار.من میخواستم زودتر زنگ بزنم ولی گفتم شاید نگران شید.
- زنش می‌گه اومده اداره.
- شاید سرراه مشکلی براش پیش‌اومده.
- اینجوری بود خوب زنگ می زد، می‌گفت که گیر‌کرده و دیرمی‌یاد.در‌ضمن چرا موبایلش جواب نمی‌ده.
- نکنه ماشین زده بهش.
- شاید دستگیر‌ش کردن. نکنه لباس ناجور پوشیده گرفتنش.
همه می خندند.......
- سلام خانوم نه هنوز نیومده. ماهمه نگرانیم. خدایی نکرده اتفاق بدی نیافتاده باشه...... کی بود جواب داد. چیزی نگفت. من زنگ زدم کسی جواب نمی داد. نکنه دستگیرش کردن. من اونروز که شام منزل بودید به‌شوخی گفتم خشایار نکن این کارا‌رو می برنت زندان. شوخی شوخی انگار اتفاق افتاد.از ساعت 8 صبح تا حالا 12 ظهر هرجا بود اومده بود یا زنگ زده بود. شما نگران نباشید ما پیگیری می کنیم.
- بابا کار که مونده توهم تلفن بازی کن. اگر از اول کارو تمام کرده بودی حالا به این مشکلات برنمی خوردیم. تو نمی خوای این کارو انجام بدی.
- بابا از صبح تا‌حالا معلوم نیست این پسره کجاست زنش می‌گه یک غریبه تلفنش‌وجواب داده گفته اشتباه است.
ـ نه، تو‌که گفتی کسی جواب نمی‌ده.
بله من چند بار گرفتم کسی جواب نداد. ولی اون می‌گه زنگ زده غریبه جواب داده.
- این خطای موبایل خرابه، شاید اشتباهی رخداده.
- نه جواب نمی ده. هرچی زنگ می‌زنه ورنمی‌داره.
- اگر تصادف کرده باشه ممکن کسی تلفنشو کسی برداشته و جواب نمی‌ده.
- اگر کسی برداشته باشه اصلان خاموش‌می‌کنه و خلاص.
- زنش پای تلفن گریه می کرد نگران بود. بریم یک سری بزنیم به پزشکی قانونی.
- ای بابا توکه کشتیش. اول به کلانتری‌ها و بیمارستان‌ها بعد پزشکی قانونی. اون مرحله آخره.
- خوب اگر مرده باشه زودتر بفهمیم، بیخود نگردیم.
- باشه بابا زنگ بزن نمی‌خواد که بری اونجا.
- جواب نمی دن تلفنی.......
- داره شب میشه یک فکری بکنین.
- چه فکری، همه‌جا زنگ زدیم حتی زنش پزشکی قانونی هم رفته.
- هیچی پیدا‌نشده؟. آخه مگه میشه، شاید سر‌به نیستش کردن.
- بابا این کاره‌ای نیست پول داره، کاره‌ایه. باید منتظر شیم تا فردا معلوم میشه.
- ای بابا، این روزا معلوم نیست که کی چیکارس. کسی لو نمیده پولداره یا کاره‌ای هست یا نیست.
- عقل آدم زایل می‌شه. خداکنه که بنده خدا سالم بیاد سر خونه زندگیش. تازه زن گرفته.
- زنگ بزن زنش به‌بین خبری نیست.
- تازه باهاش صحبت کردم نگران میشه.
- باید صبر‌کرد.
++++
- بله باید صبر‌کرد. کاری از دستم برنمی‌یاد. گیر‌افتادن تو یک اتاق 3 در 4 خیلی سخته.
خلاصی ندارم. شاید کسی بیاد کمک.
هر کار که برای خلاصی می‌شد انجام داد انجام دادم.
اگر یک شیشه بود اگر در یک روزنه‌ای‌ داشت.اینا که ساختمان میسازن اگر فکر‌ آدم‌های اسیر‌و می‌کردن شاید تو کارساخت‌و ساز یک کمی بیشتر فکر‌می‌کردن.آخه باید هر‌چی ساخته می‌شده آدم توش زنگی کنه. حتی اگر اسیرباشه. باید چیز‌ایی که لازمه تو‌یک اتاق باشه. مگه بده که حتی تو دست‌شویی کتاب باشه. یا پنجره. آخ، اگر یک روزنه بود. حد اقل بیرون‌و میشد دید.
باید هر‌چیزی که ساخته میشه یک روزنه داشته باشه.
هی میگن انسان اشرف مخلو‌قاته. ولی وقتی یک چیزی برای زندانی کردن انسان هم ساخته می‌شه فکر نمی کنند که باید اشرف مخلوقات توش زندگی کنه.
باید نشست و صبر کرد تا چی بشه راهی نیست. بدمصب این درو باهیچی نمی شه باز کرد.
یعنی چیزی نیست که بشه باهاش در باز کرد. اگر هرچیزی که این ساختمون سازا می ساتن راه‌فرار براش می‌ِگذاشتن خوب بود.
همش باید ایکاش ای کاش کنم.
البته برای سرگرمی بد نیست. فکر کردن به این چیزا سر آدمو گرم می‌کنه. وقت می‌گذره.
ما همش وقت می‌گذرونیم. بعضی تو خیابون بعضی سرکار، بعضی تو زندان.
از این به بعد هرجا می رم باید یک کلنگ همره خودم ببرم. فکرهای خنده دارم بد نیست. وقت گذرونی با خنده بهتره. یک روانشناس آمریکایی میگه از بدترین و بیچاره کننده ترین مشکلات می‌شه با خنده و شوخی گذشت.
برای حرفشم توجیه داره. می‌گه اگر چیزی هست که شمارو آزار میده اونه به یک مسئله قابل بحث و قابل تحمل تبدیل کنید. چندتا مثالم می‌زنه. میگه یک دوستی داشته که قد بلند، غیرعادی داشته و همیشه از خونه که بیرون‌میرفت با صورت زخمی به خونه برمی گشت. زندگی براش عذاب آور شده بود به هر کس برای حل این مشکل مراجعه کرد ولی حل نشد تا اینکه کارش به این روان پزشک کشید.
توصیه اون این بود که قد بلند و غیرعادی رو به موضوعی برای دوستی و گفتگو با دیگران تبدیل کنه و به این ترتیب مشکل حل شد. راه حل ساده ای بود ولی کسی به فکرش نمی رسه. پس از توصیه‌های دکتر این آقا هر روز با پیراهن ساده با شعارهای خاص از خونه بیرون می رفت. تی شرت معجزه این دکتره. تی‌شرت‌های متعدد با شعارهای مثل این بالا هوا خوبه من نردبون دزدم و غیره و غیره مطالبی بود که روی تی‌شرت نوشته شده بود. هر‌وقت که بیرون میرفت با خنده و روبرو می‌شد و دگه صورتش زخم نمی شد. حالا من هم باید یک موضوع برای خندیدن پیدا‌کنم. من که زندانی نیستم من اسیر شدم. باید از این اسارت لذت ببرم. برای وقت گذرونی چیزی بهتر از این نیست.
حالا به چی فکر کنم که خنده دار باشه. به کله کم موم به خندم. به هیکل قناسم. به این درو‌دیوار نکبت که همش مال منه. به اینکه برای اینکه تو این زندان اسیر شم چقدر هزینه کردم. زندگی همش پوچ و احمقانست.
این‌همه زور می زنیم و تلاش می کنیم. یک باره گیر میافتیم و هیچ کاری از دستمون برنمییاد. پشت یک در گیر می افتی و هیچ کاری نمی‌توانی بکنی. با سر با لگد با همه زندگی براین در بزنی رها نمیشی.
الان میفهمم که نباید پرنده‌ای رو توقفس نگهداشت. اینکه آدم بتونه حرکت کنه و به هرجا که میخواد بره یک موهبت الهیه.
هیچی بهتر و مهمتر از آزادی و اراده مستقل نیست. هرچی که اراده مستقل از انسان رو بگیره بدترین چیزه. اینکه کسی زندانی میشه و تویک اتاق کوچک محدود میشه بدترین مجازات. اگر آدمو بکشن بهتره. یعنی اعدام مجازات بهتری از زندان است. دلم میخواد سرم‌وزنم به دیوار و خلاص شم.
نفسم‌داره میگیره. نمی‌دونم ساعت چنده. خدا یک راهی یک روزنه‌ای پداشه چی‌میشه.
آخ خدا.
-خابیدی خشایار خشایار.
- ها ،ها بابا توکجابودی.
- سرکار.
- تو اینجا چیکار میکنی.
- از صبح تا‌حالا اینجام. صبحونه‌ورکه خوردیم. من رفتم حموم. تور‌فتی سرکار، خدحافظی کردی. وضع خوب بود.وقتی کارم تموم شد خواستم بیام بیرون در باز نشد.
- خوب درو میشکوندی.
ـ هرکاری میشد کردم. این در پدر‌سگ مگه میشکنه.
- چیزی نبود بازش کنی.
- نه چی بود. با مسواک یا لیف بازش کنم. توهم حرف می زنی.
- داد میزدی کمک میخواستی.
- نمیفهمی صدام گرفته.اینقدر داد زدم که دیگه گوشم نمی‌شنید. همینجوری اگه گوشه خیابون بیافتی کسی نمیاد کمکت حالا اگر تو یک جای دربسته گیر‌افتاده باشی که جای خود‌داره.
بابا این حمام رفتنم تاریخی شد. حالا فردا سرکار همش باید توضیح بدم چطوری تو حموم گیر‌افتادم. حسابی فردا می‌خندیم. اداره تعطیل میشه.